سير بي سلوک ( مجاهديان )

خانه |صفحه ي مشخصات | پست الکترونيک

+ آقاي دکتر، مسئلهٌ!

آقاي رئيس جمهور، مسئـلهٌ !



(نمايش در  سايت  بازياب و در صفحه 3 _ داخلي روزنامه جمهوري اسلامي)


آقاي رئيس جمهور! بنده مدتي است که مملو از سئوال شده ام! لطفاً مرا ـ به عنوان يکي از دوستان بي مزد و منت دولت نهم ـ دريابيد! خواهشمندم چون گذشته قدري شفاف پاسخگو باشيد، بلکه حقير و بسياري از دوستاران خود را از اين مخمصه وارهانيد.


 آقاي دکتر! چرا از همان ابتدا تکليف همه را روشن نمي کنيد و حد يقف بي پروايي معاون خود آقاي مشايي را براي ملت مشخص نمي نماييد تا هم دولت را از حواشي راحت کرده باشيد و هم ملت بتواند آسوده تر آستانه تحمل خود را با ميزان ناسنجيده هاي جناب ايشان هماهنگ کنند؟! به نظر مي رسد حدود و ثغور هزينه کردها و موج آفريني ها و ماجراجويي هاي غضنفرهاي[1] دولتي، براي دولت مردمي و عدالتخواه نهم، در نزد متوليان امور اجرايي معلوم و معين باشد؟!


نمي دانم آيا جناب رئيس جمهور و مشاوران محترمشان، بازتاب هاي ـ داخلي و بين المللي ـ و تبعات منفي سخنان نسنجيده اي چون افاضات مکرر مشايي[2] را براي دولت و ملت ايران سنجيده اند؟! آيا مشخص است که چه کسي و يا چه کساني و با چه هزينه اي متولي امحاء آثار منفي و مسئول خنثي کردن چنين مين هاي کاشته شده در مسير حرکت تعالي بخش انقلاب ما خواهند بود؟!


آقاي دکتر! خوب مي دانم و مي دانيم که دولت عدالتخواه نهم در فرصت سه ساله اخير خدمتگزاري چه جفاها، ملامت ها و نامردي ها که از دست دشمنان قسم خورده خارجي و فريب خوردگان داخلي کشيده است؛ اما متأسفانه بايد قبول کرد که در تدراک اين حجم سنگين آتش تهيه دشمن، سهم دوستان نادان و فتنه انگيزان بي غرضي چون مشايي، کم نبوده و نيست! آيا در اين باره سوء استفاده «الشرق الاوسط» از اظهارات جنجالي معاون خود را شنيده ايد؛ آنجا که با استناد به آن گفته ها، ادعا مي کند: «نمي توان ايران را براي اينکه مي خواهد با امريکا و اسراييل رابطه خوبي داشته باشد ملامت کرد! اکثر کشورهاي عربي نيز روابط خوبي با امريکا و اسراييل دارند»!!! و هشدار آقاي رئيس جمهور و هشدار که حکيمان گفته اند: «بر زمينت مي زند نادان دوست[3]».


جناب آقاي احمدي نژاد! خدا وکيلي عقلاي دولت هيچ محاسبه کرده اند که ايجاد چنين حاشيه امن و بلکه حصار امنيتي براي مسؤل نامتعادلي که اسير زبان و هواي خود است، در پايان فرصت چهارساله دولت و به وقت محاسبه، چه قيمت گزافي را به پاي مجموعه دولت خواهد نوشت؟!  آيا اصرار و لجاجت معاون رئيس جمهور بر قول باطل خود در سايه اغماض و ناديده انگاري حضرتعالي، دهن کجي بر اجماع مراجع[4] ، نمايندگان[5]، صاحب نظران[6] و توده هاي مردم انقلابي و ارزشمدار ايران و بلکه جهان اسلام، تفسير نخواهد شد؟! آيا نکته بينان، حضور پررنگ مشايي را در کنار شما در جريان ديدار از ترکيه و سپس به هنگام پرتاب موشک ماهواره بر «سفير اميد» ـ که از سيماي ايران و منطقه به نمايش درآمد ـ کاملاً تصادفي خواهند پنداشت و يا آن را پاسخ رئيس جمهور به انتظارات به حق و منطقي مردم غيرتمند، قلمداد خواهند کرد؟! آيا مي انگاريد قاطبه جريان اصولگراي منتقد به اظهارات امثال مشايي، با جوابيه اخير شما که فرموديد: «دولت نهم، دولت کار است و وقت خود را با پاسخ دادن به موج سازي‌هاي سياسي تلف نمي‌کند[7]» اقناع گشته اند؟ آيا واقعاً ملت فهيم و خويشتندار و زعماي نيک انديش و بيدار حوزه هاي علميه، بايد همه، سر تمکين به سخنان سربالاي مشاور رسانه اي رئيس جمهور فرود آرند و تعبداً بپذيرند که:«آقاي مشايي يک چهره ارزشي و انقلابي است» و «مساله آقاي مشايي با تذکر قابل حل است و استعفا يا برکناري او مد نظر نيست[8].»!!! آقاي رئيس جمهور عدالتمدار! با دوستان به از اين باش که با خلق جهاني!


 آقاي دکتر! بي پرده بگويم که اصلاً ميزان ارادت شما به شخص آقاي مشايي، با اين رکورد شکني دولت نهم در برکناري اعضاي کابينه، براي من و ـ به گواهي اعتراضات بي سابقه ـ براي قاطبه دوستاران شما، قابل هضم نيست! دعا مي کنم که روزي به اين باور نرسم که آن ارادت شما  نه از سر اعتقاد که از دل انتساب بر مي خاسته است؟! پس کجاست آن شعارهاي تبليغاتي دوران انتخاباتي احمدي نژاد، در ضديت و مبازه با تبارگرايي حاکمان و باندبازي گروه هاي به قدرت رسيده؟! نکند در اين چند سال اخير ما شاهد قرائتي نوين از اصولگرايي هستيم و خود نمي دانيم؟!


 آقاي دکتر! راستي، از همه اينها گذشته، تعريف شما از اصولگرايي چه بود؟! هذه مسئله!


«از جواب خواستن پشيمان گشته ايم/ مرحمت فرموده ما را حس کنيد»!


پاورقي:







[1]. اشاره به يادداشتي منتقدانه و از سر درد دارد که چند روز پيش با زبان طنز و با عنوان «اسفنديار يا غضنفر؟!» نوشتم اما بنا بر مصالحي همان روز آن را آرشيو کردم.


[2]. گزيده اي از سخنان اخير معاون رئيس جمهور، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، گردشگري و صنايع دستي، رئيس شوراي عالي ايرانيان خارج از کشور، رييس مرکز عالي جهاني شدن، مامور ويژه رئيس جمهور در نظارت بر سياست ها و عملکرد وزارت خانه هاي نفت، نيرو و ... جناب مهندس اسفنديار رحيم مشايي را جهت ملاحظه و قضاوت دوستان، ذيلاً مي آوريم:



الف) «اين انحراف است که کسي زيبايي را در فرار از انسان‌ها جستجو کند. هنوز فکر مي‌کنند روسري يک ذره تکان بخورد، همه عالم به هم مي‌ريزد در حاليکه اين توهمه، دروغه. ... زيبايي وسيله شيطان نمي‌شود. اين منطق، خيلي وارونه است. در زيبايي و علم بايد خدا را جستجو کرد؛ عرفان اين است».


ب) «مردم آمريکا از برترين ملت هاي دنياهستند».


پ) «بنده به حرف‌هايم افتخار مي‌کنم و آن‌ها را اصلاح نمي‌کنم؛ بلکه هزار مرتبه ديگر نيز تکرار مي‌کنم. مردم ايران با مردم آمريکا فرقي ندارند. ما با همه مردم دنيا دوست هستيم، حتي مردم آمريکا و اسرائيل. با افتخار مي‌گويم که اين اظهارات را ضرب در هزار کنيد. اين اظهارات را هيچ گاه خلاف نمي‌دانم».


ت) «دوره آنکه کسي بخواهد ديني را بر دنيا حاکم کند، گذشته است».


د) در جواب منتقدان: «کسي که جيبش پر است نيازي به شلوغ کاري ندارد.» «خوشگل‌ها با هم دعوا نمي‌کنند، اما سر خوشگل‌ها دعوا مي‌شود


و) در جواب200 نماينده منتقد خود، در نامه اي خطاب به رئيس کميسيون فرهنگي مجلس: «هرچند برخورد سياسي برخي سست عنصران و واماندگان و منفعلان و بريدگان راهي براي شکاف در صفوف انقلابيون و ارزشمداران جستجو کرده است، اما اين مکري است که به نتيجه نخواهد رسيد


ه) « اين که مسلمان‌ها بگويند کار ما درست است بقيه اشتباه مي‌گويند يعني 5/5 ميليارد انسان را از دايره انسانيت خارج کنيم. اين درست نيست. به تمام نمازهايي که خوانده‌ام قسم مي‌خورم منطقي که صف‌بندي مي‌کند باطل است، باطل است، باطل است».


ي) «اين حرف‌هايي که بنده مي‌زنم عين آموزه‌هاي ديني است. هر کسي شک دارد براي بحث 100 ساعته آماده هستم».



[3]. فردا نيوز: 28/5/1387.



[4]. ورود بي سابقه مراجع عظام در اين قضيه از جمله اظهارات صريح آيت الله العظمي مکارم شيرازي و آيت الله العظمي نوري همداني و نيز موضع گيري ائمه جمعه و جماعات سراسر کشور.



[5]. موضع گيري رئيس مجلس و طومار 200 امضايي نمايندگان خطاب به رئيس جمهور درباره ضرورت برکناري مشايي.



[6]. موضع گيري احزاب و گروه ها، شخصيت هاي برجسته کشوري و لشکري، صاحب نظران سياسي، فرهنگي و ديني و ارباب جرايد.



[7]. 30/5/87 در ششمين همايش گراميداشت هفته جهاني مساجد.



[8]. 30/5/87.


نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در جمعه 1/6/1387 و ساعت 12:15 صبح | نظرات ديگران()
+ گفتگوهاي مهدوي

گفتگوهاي مهدوي



 خوشتر آن باشد که سر دلبران              گفته آيد در حديث ديگران


به ميمنت فرخنده زادروز قطب عالم امکان، ولي الله الاعظم (عج) سلسله گفتگو هايي با موضوع موعود گرايي و مهدويت و يک دانشنامه مجازي مهدوي، تقديم شما مي شود. در اين مصاحبات تخصصي که به سفارش «ماهنامه معارف» ـ ويژه اساتيد معارف اسلامي دانشگاه هاي کشور ـ در ظرف يک سال گذشته انجام گرفت، موعودگرايي در  اديان آسماني و ديگر فرق اسلامي، با عناوين ذيل، بررسيده  شد:  



1. «ماشيح» منجي موعودِ يهود (گفتگو با دکتر يونس حمامي لاله زار، رئيس اسبق انجمن کليميان ايران، شماره 50 ، آبان 1386).


2. بازگشت مسيح (گفتگو با اسقف رمزي گرمو، اسقف اعظم کليساهاي ايران، شماره 51).


 3. موعود از نسل فاطمه است (گفتگو با دکتر شيخ الاسلام کردستاني، مفتي برجسته شافعي ايران، شماره 52).


 4. مهدويت از منظر وهابيت (گفتگو با مستبصر دکتر عصام العماد، شماره58، مرداد و شهريور 1387). 


نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در يکشنبه 27/5/1387 و ساعت 10:35 صبح | نظرات ديگران()
+ تمناي نگاه

تمنّاي نگاه


ضمن تبريک خجسته زاد روز ميلاد امير مومنان حضرت علي (ع)، مناسب ديدم که دو غزل زيبا و منتشر نشده از  شاعري جوان به نام مرحوم سيد عبدالوهاب الياسي متخلص به «حباب» تقديم شما کنم؛ باشد که بدين وسيله هم انبساط خاطر شما فراهم گردد و هم موجبات شادي روح آن فقيد شود.


و اما؛ حباب، شاعر جوان و خوش قريحه خرم آبادي از ارادتمندان علامه کمالي دزفولي(ره) بود که تحت راهنمايي و ارشاد ايشان در انواع گونه هاي شعري، به ويزه غزل، طبع آزمايي مي کرد. وي در تاريخ 5/6/1373 طي نامه اي از زادگاهش، مجموعه 15 برگ از آخرين نمونه اشعارش را «جهت استحضار و تصحيح» خدمت علامه به دزفول ارسال و اظهار اميدواري کرد که او را «در بذل توجهات و ارشادات بهره مند فرموده، شايسته نظري براي استفاضه» بداند؛ اما پس از چندي و در ميان ناباوري، خبر تلخ درگذشت حباب را براي علامه آوردند؛ «از پيرمردان بپرسيد اين داغ، داغ جوان است».


آيت الله کمالي بارها با سوزي چون سوز  پدر در داغ فرزند، از جواني و ناکامي حباب و از غم نهفته در زبان و زندگي اين جوان، سخن گفت و از استعداد و طبع روان و موزون او برايم تعريف نمود و آخر الامر مجموعه اشعارش را به دستم سپرد تا به نحوي در فضاي فرهنگي و ادبي کشور منعکس شوند.


تمناي نگاه


دارم از دوست تمنــاي نگاهي گاهي          شـب به ويرانه فِتد پرتو ماهي گاهي


سينه سوخته ام گرچـــــه ندارد جز آه           لاله ها ميدمد از دشت سياهي گاهي


به حقارت مگذر بر من بي بـرگ و نــوا          به فقيران گذرد حضرت شـاهي گاهي


مشـو از سـوز دل و آتش آهــم غـافـل          که زکيـهان گـذرد شعله آهــي گاهي


زاهدم منـع ز ميـخانه کنـد، کـي دانــد          ره محبـوب بـود از همــه راهي گاهي


خون دل از سر م‍ژگان بنگـر بـــر رخ زرد          سند مِـهر تو با مـــهر و گـواهي گاهي


عالمي ازتو به يک غمزه مسخر گرديـد         تير مـژگان بکنـد کـــار سپاهـي گاهي


ذره اي بيش نييم،دوست زخاکم برگير           کهربا جـذب کنـد هم پَــــرکاهي گاهي


ميپرستيم بت روي تودر مذهب عشق           باشـد اميــد به فرجـام گنــاهـي گاهي


پندبيهوده مَده ناصحم از عشق و جنون         دل ز کف مـيـرود از مِهر گياهي گاهي


سرسودايي ما افسرش ازفقر وفناست         تاج شاهي شکندطـرف کلاهي گاهي


تا ز اکسيــر ولايـت مـس جـان زر گردد          رحمتـي کن تو بر احوال تباهي گاهي


بَرِ جائيکـه مـن از لطـف عميـمت دارم            به عزيزي رسـد آن برده زچاهي گاهي


دامن وصل تو شد ساحل اميد حبـــاب          ورنه هرگز نـشود مـــوج،پناهي گاهي


*


سخن عشق


اعجــاز لبـت را به مسيــــحا نتــوان گفـت  


انـــوار رخـت آتـــش سيـــــنا نتــوان گفـت


سرگشته ظلمات شب موي تو شد خضر 


اين قصه دراز است به يـلـــدا نتـوان گفـت


زآن نرگس مخمور که چون جام شرابست     


سکريـست زمستي که بميـنا نتوان گفت


پيـراهــــن گل چـاک شـد از نکهـت کويـت     


پيـــــــــغام تـو با بلبـل  شيـدا نتـوان گفت


با زاهد خودبيـن سخن عشـق چه حاصـل 


اســــــرار محبـت که به اعـدا نتـوان گفـت


رازي کـه رسـانيـــــد ز چاهـي به عـزيـزي


جز پيـــــــــــــر ندانـد به زليخا نتـوان گفـت


خــواب خـوش فرهـاد ز افســـانه شيــرين     


از تيشــه شـنـو راز به افشــا نتـوان گفت


خشت سر خُم لوحه تعليمي عشق است


زيــن مدرســـه و درس به مـلّا نتـوان گفـت


بـي درد نـدارد خبــر از تـاب و تـب عشــق     


رنـگ گـل و گلـــزار به اعــمي نتـوان گفـت


در کوي خرابات که جانبخشي عشق ست   


سالـک به ســر آنـجا رود، از پا نتـوان گفـت


عاقــل نکنـــد درک مقامـــات جنــــــون را    


مجنون کند اين فهم، به ليلي نتوان گفـت


پروانـــه صفـت گرد حريــم حـرم دوســـت  


  بـي بـال و پَـــر عشـــق تمنـا نتـوان گفـت


چـون قبــله ما طاق دو ابـــروي تو باشـــد  


با ما سخـن از مـهر و مصلي نتــوان گفت


ما در صـــدف سينـــه در مِــهر تو داريـــم   


سريـست دراين در که به دريا نتوان گفت


روشـــن شـده از پرتو نور تو حبابـيـــست


با غيــــــر ز انــوار تجلــــــي نتـوان گفـت


 


نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در چهارشنبه 26/4/1387 و ساعت 5:5 عصر | نظرات ديگران()
+ بابا تقي

بابا تقي


روزي مرحوم علامه کمالي دزفولي، برايم واقعه اي شگفت و شنيدني از مردي روشن ضمير به نام «باباتقي» تعريف کرد:


«محتملاً در سنوات 1280 قمري در دزفول به دنيا آمده بود. به اصطلاح مجذوب سالک بود. دنيا را سه طلاقه کرده و هيچ آرزو و انتظاري از آن نداشت. پس از خانه پدري محل معيني براي زندگي نداشت. معلوم نبود کي و کجا سر به بالين مي نهد. به مختصر غذايي گذران مي کرد. گاهي تکه ناني افتاده بر زمين را برداشته، تکان داده و مي خورد. هميشه لباسي سياه بر تن و لنگي به کمر داشت که اگر به ندرت استراحت مي کرد، زير خود مي انداخت. ميراث و ماتَرَک او تنها همان يک دست لباس کهنه از جنس پارچه بي ارزش و دوـ سه جلد کتاب عرفاني بود. به اشعار توحيدي مخصوصاً «گلشن راز» علاقه داشت و به ندرت اما با نوا و آوازي خاص آنها را مي خواند و در همان حال گريه به او دست مي داد. غالباً و بلکه هميشه ساکت بود و گاهي تبسمي گيرا برگوشه لبانش مي نشست که اميد مي بخشيد. از اوان جواني مشکي آب از رودخانه بر دوش مي کشيد و بي مزد و منّت به خانه فقرا و مستمندان مي برد و اين را گويا بنابر فرمايش رسول اکرم(ص)، رياضت و وسيله تقرّب خود مي دانست. همه از ظنّ خود يارش بودند ولي هيچکس اسرار او را از درونش نجسته بود. در دهه آخر عمرش ـ بين 1310 تا 1322 شمسي ـ  بيشتر اوقات در بنده منزل، جلوس کرده و با هم مأنوس بوديم.


چند روزي بود که بابا تقي را نمي ديدم! پرس و جو کردم؛ گفتند مريض است و او را به خانه پدريش واقع در محله بقعه باباحزقيل [پدر دانيال نبي، از پياميران بني اسرائيل و مدفون در دزفول ] برده اند. من و جماعتي از دوستان جوان، از جمله شيخ محمد علي بيگدلي، سيد ضياءالدين نجفي، سيد جمال الدين دانشگر و سيد مجدالدين قاضي[آيت الله قاضي دزفولي امام جمعه فقيد دزفول]، به عيادت او رفتيم. در ايواني قديمي و رو به قبله دراز کشيده بود. دور تا دور او نشستيم. اندکي چشم ها را گشود و به زحمت چند بيت از گلشن راز برايمان به همان نواي خود خواند و اشک از چشمانش سرازير شد. فردا نيز همان وقت به عيادت او رفتيم. در بدو ورود، گفتند بابا زبان بسته و در حال احتضار است و تنها نفس مي زند. چشم هايش بسته بود و نفس به تأنّي مي زد. با خود گفتم صدايش کنم شايد چيزي متوجه شده و جوابي گويد، لذا سرم را نزديک گوش او برده و گفتم: بابا! چطوري؟ اندکي مکث کرد،آنگاه با شور و شعفي وصف ناپذير، رسا و ممتد پاسخ داد:


خووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب


و تا نفس ياريش داد کلمه «خوب» را کشيد و آنگاه ساکت شد!!! برخاستيم. قدري که دور شديم کسانش به ما رسيدند و گفتند: برگرديد، تسليم کرد! رحمة الله عليه رحمه واسعه.


 حال اين قضيه را با بخشي از انجيل متّي که آخرين سخن، بلکه گله گذاري منسوب به عيسي را بر خداوند در بالاي صليب نقل مي کند، مقايسه کنيد:« اِيلي اِيلي لما سبقتني؛خدايا خدايا! چرا تنهايم گذاشتي»؟!!!


 



نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در شنبه 22/4/1387 و ساعت 6:42 عصر | نظرات ديگران()
+ من از مصاحبت آفتاب مي آيم

من از مصاحبت آفتاب مي­آيم


به ياد دارم، روزي از ايام اشتغال به مقابله، تصحيح و ويرايش دوره کامل و 44 دفتري «تفسير قرآن براي همه» اثر فارسي و ـ هنوز ـ چاپ نشده علامه کمالي دزفولي(ره)، که قريب به 6 سال به درازا انجاميد، چون هر روز، رأس ساعت مقرّر در مدرسه علميه سيد اسمعيل ـ حوزه قرآن پژوهي و محل زندگي و اسکان استادـ خدمت رسيدم. آن روز آقا حال مساعدي نداشت. ضعف جسماني و بيحالي ايشان در سن نود و چند سالگي، بيش از پيش مشهود بود. در اين حال از ايشان خواستم تا کار تعطيل شده و امروز را به استراحت بپردازند؛ اما اصرارم توفيري نکرد. استاد به زحمت پشت ميز کار خود، که عبارت بود از صندوق چوبي مستقر بر مزار جدّش مرحوم آيت الله ظهير الاسلام، نشست و با همان ضعف و بي حالي مفرط به ظرافت فرمود: «گويند: شبلي مجرمي را ديد که دار مي زدند. پرسيد: چه کرده بود؟ گفتند: دزدي. شبلي في الفور زير دار رفت و پاي معدوم را بوسيد! او را پرسيدند: چرا؟! گفت: چون او در کار خود جان باخت!». سپس علامه چون هميشه نگاه سلوکانه اش را به زمين دوخت و با حسرت توأم با تأنّي زايد الوصفي فرمود: «چه مي شود، اگر من نيز در کار خود جان دهم!».  




نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در يکشنبه 16/4/1387 و ساعت 1:31 عصر | نظرات ديگران()
+ رفعت اگر خواهي بيا

رفعت اگر خواهي بيا


حضرت عيسى(ع) فرمود: «لَن يلج مَلَکوتَ السموات من لَم يولَد مَرَّتين; به ملکوت آسمان ها راه نمى يابد، کسى که دو بار زاده نشود» (صدر المتألهين، اسفار اربعه، ج 8، ص 307).


دوشنبه 10/4/87 به سفارش يکي از ماهنامه هاي ديني ـ معرفتي کشور، قرار گفتگويي تخصصي پيرامون «مهدويت از نگاه وهابيت» با مستبصر دکتر عصام العماد داشتم. دکتر العماد چند سالي است که پس از تشرف به مذهب جعفري و در پي صدور فتواي تکفير ايشان توسط بزرگان وهابي، مجبور به جلاي وطن و توطن در ايران گرديده است. وي به همراه خانواده اش در بالاخانه اي نيمه قديمي، در پس کوچه يکي از خيابان هاي اطراف ميدان امام خميني شهر مقدس قم با سطح زندگي اي پايين تر از حد متوسط و متعارف، روزگار مي گذراند! حقيقتاً در ابتداي ورود به منزل و مشاهده سطح زندگي ـ عزتمندانه اما ساده ـ ايشان از اين که ما ايرانيان ميزبان شايسته تري براي ميهمان تازه وارد خود نبوديم، احساس شرمندگي کردم. اگر چه سنّت و رويه تاريخي اعلام اماميه و علماي مکتب اهل بيت، همنوايي آنها با پايين ترين اقشار مردم بوده است اما نبايد از اين نکته تغافل ورزيد که تعهد حوزه هاي شيعي و شأن زعماي نيک انديش ام القراي جهان تشيع و وظيفه مراکز، نهادها و سازمان هاي علمي و فرهنگي که از فرآورده هاي فکري نخبگان ارزتزاق مي کنند، بايد بسيار فراتر از آن باشد که نسبت به تأمين مايحتاج متعارف معيشتي نخبگان بي تفاوت باشند! مجاهدان و رندان بلاکشي که  نازپرودگي را رها کرده و شيوه عاشقي را به احسن وجه ادا نموده و هرگز به بهانه از دست رفتن تمام دنياي خود، چشم بر حقيقت نبسته و در سخت ترين شرايط از اظهار حق، کوتاه نيامدند! به ويژه دکتر عصام که در خانواده اي بزرگ و اصيل و از قرار معلوم متمول رشد کرده و خود از اوان جواني داراي قدر و قيمت ويژه اي در ميان اعراب سني بوده و در همان سن و سال از بزرگترين تئوريسين هاي وهابيت و اميد آينده آن فرقه به شمار مي رفت.



 


 


 


 


 


 


 


 


  و اما؛ دکتر عصام العماد يمني الاصل و 40 ساله (متولد 1968م) است. پدرش علامه علي يحيي العماد و عمويش شيخ «عبدالرحمن العماد» بزرگترين عالم سلفي و وهابي کشور يمن است. بستگان او از پيشقراولان تبليغ و تبيين وهابيت در يمن و منطقه هستند به طوري که علاوه بر پدر، عمو و عموزاده ها، دو خواهر او به نام هاي دکتر «بشري» و دکتر «هدي» العماد از اساتيد معروف دانشگاهاي وهابي يمن مي باشند.


عصام از شش سالگي وارد مدارس وهابيت شد و در حوزات علميه اين فرقه و ديگر مدارس تحصيل و در مدارس و مساجد وهابيت يمن به فعاليت مشغول شد. وي چند سال نزد شيخ «محمد اسماعيل العمراني» رهبر علمي وهابيت يمن که اخيرا فتوايي در وجوب کشتار شيعيان صادر کرده است، تلمذ نمود. البته دکتر عصام با حفظ احترام استادش، نامه اي محترمانه و مستدل در رد اين فتوا نگاشت و از شيخ العمراني جهت صدور اين فتوا گله کرد. از ديگر اساتيد او مي توان از قاضي «احمد سلامه» و شيخ «عبدالرزاق الشاحذي» از عالمان بزرگ وهابي يمن نام برد و نيز از  شيخ «مقبل الوادعي» از سرسخت ترين دشمنان شيعه که کتاب «الحاد الخميني في ارض الحرمين» را نگاشته بود. عصام سپس براي ادامه تحصيل به عربستان سفر و در مقطع دکتري از دانشکده اصول الدين دانشگاه «امام محمد ابن عبدالوهاب» در رشته علوم حديث فارغ التحصيل شد.


در دوران تحصيل در سعودي، به حلقه درس و محفل خصوصي مفتي اعظم وهابيت  شيخ «ابن باز» راه يافت و از شاگردان  برجسته و نخبه و آينده دار او شد. وي پس از فارغ التحصيلي به مدت چهار سال امامت جمعه و جماعت مساجد «باب القاع»، «الاسطي»، «هايل سعيد» و «الدعوه» را برعهده گرفت و در اين زمان کتب مهم وهابيت از جمله کتاب التوحيد محمد ابن عبدالوهاب را در اين مساجد و مدارس و در رأس آنها مسجد جامع تدريس کرد.


وي در همين زمان تحت تاثير انديشه هاي سلفي ابن تيميه(قرن هشتم) در کتاب مشهور «منهاج السنه»، کتاب ضد شيعي«الصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» (همبستگي شيعه و فرق غالي) را در دو بخش به نگارش درآورد: بخش اول درباره مطاعن حضرت علي(ع) و بخش دوم عليه عموم شيعيان! هر چند خوشبختانه دکتر عصام  قبل از انتشار اين کتاب، به تشيع دوازده امامي گرويد و هرگز کتاب مذکور منتشر نگرديد اما در ابتداي گفتگو با تأسف و ناراحتي بسيار از نگارش اين کتاب، برايم گفت: « از راه دشمني با امام علي (ع) به دوستي با حضرت رسيدم!».


دکتر عصام متخصص در علوم حديث و رجال و تاريخ اسلام و فرق اسلامي است و کارشناس برجسته جنبش هاي اسلامي معاصر و شيفته شخصيت هاي پيشروي چون شهيد سيد محمد قطب و از علاقمندان انديشه وراني چون علامه محمد غزالي مصري (انديشمند معاصر  و منتقد علمي وهابيت که از آنها به «العقل الصحراوي؛ انديشه باديه نشين» تعبير نموده است) مي باشد. وي پس از استبصار، با نوشتن کتاب هاي پربار استدلالي و نقد از درون بنياني ترين انديشه هاي تکفيري وهابيت، و با برگزاري مناظرات متعدد (ماهواره اي، حضوري و مکتوب) با سران فرق مکتب خلفاء، بالاخص فرقه وهابيت، موفق به هدايتگري صدها و بلکه هزاران جوان جوياي حقيقت به مکتب اهل بيت شد که از جمله آنها مي توان از برادر، خواهر زاده و سه تن از خواهرانش که هم اکنون در شهر قم مشغول به تحصيل علوم ديني هستند، نام برد.


يکي از مهمترين مناظرات ايشان با «شيخ عثمان الخميس»رهبر وهابيت کويت و عالمترين علماي زنده وهابي است که در طول يک سال و از طريق ماهواره صورت گرفت و سپس در يک جلد 869 صفحه اي وزيري، به نام «الزلزال» چاپ و منتشر شد. پس از اين مناظرات که بااستقبال بسيار جوانان جهان عرب مواجه شد، برخي از جرائد کشورهاي عربي نتيجه اين گفتگوها را چنين اعلام کردند: «هزيمه فاضحه لشيخ الوهابيه في الکويت؛ شکست مفتضحانه شيخ وهابيت کويت» (جريده صوت آل البيت في مصر، العدد السابع و العشرون). اين کتاب مي تواند منبع کارآمد و به روز  براي اهل تحقيق باشد.


از ديگر آثار وي مي توان به کتاب «نقد الشيخ محمد ابن عبدالوهاب من الداخل» (نقد شيخ محمد ابن عبدالوهاب از درون) و نيز کتاب «المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين» اشاره کرد که نويسنده در اين اثر مي کوشد به اين پرسش پاسخ دهد که چگونه مي توان مذهب تشيّع را به وهّابيان ارائه نمود؟ اين نوشته توسط مصطفي اسکندري به فارسي ترجمه و به نام «گفتگوي بي ستيز؛ گامي به سوي تفاهم» در 144 صفحه از سوي انتشارات دارالغدير منتشر گرديد.


 نويسنده در «گفتگوي بي ستيز» روشي نو را در بحث با وهابيان به منظور گرويدن آنها به تشيع پي مي ريزد. وي با توجه به شناخت عميق خود از وهابيت، توجه به سه مرحله هرمي را در  عرضه مکتب اهل بيت به وهابيان خاطر نشان مي کند؛ مرحله اول: شناخت وابستگي و پيوند مذهب اماميه است (که در اينجا دو عامل اصلي اشتباه وهابيان در همسان پنداشتن شيعه و غلاه را مورد بررسي قرار مي دهد.)، مرحله دوم: شناخت موشکافانه مذهب اماميه است(که در اين بخش چهار حقيقت مهم يعني الوهيت و پيامبري، شريعت، اهداف و اصطلاحات اماميه مورد تحليل قرار مي گيرند)و مرحله سوم: شناخت ريشه اي مذهب اماميه است(که چهار نکته اساسي مکتب اهل بيت يعني منابع، امامت، هويت و حقيقت اماميه و دلايل پيدايش آن مورد کنکاش قرار گرفته است.) مطالعه اين اثر قويم و در عين حال مجمل را ـ به خصوص ـ به جوانان پيشنهاد مي کنم.


 


 


 


 


 


 


 دکتر عصام در اثناي گفتگو با بنده در باره مهدويت از ديدگاه وهابيت ـ که انشاءالله به زودي توسط آن ماهنامه چاپ و منتشر مي شود ـ  به نکات در خور تأمل بسياري اشاره کرد از جمله:


همه فرق و مخصوصاً فرقه وهابيت مي دانند که آينده از آن شيعه دوازده امامي است؛ اما دليل عدم پذيرش آنها اين نکته است که اعتقاد به مهدويت با اعتقاد به ولايت علي بن ابي طالب گره خورده است. مشکل عمده وهابيت در سرسختي و لجاجت در پذيرش مهدويت علي رغم تأکيد و تصريح فراوان نصوص و منابع دست اول آنها بر اصل و فروع مهدويت، عناد آنان با علي ابن ابيطالب و  ولايت اهل بيت است! وهابيون چون نمي خواهند در مسئله ولايت، از اولياء الله تمکين کنند، ساده ترين راه را در پاک کردن صورت مسئله ديدند و راه انکار مهدويت را در پيش گرفتند. وهابيت به شدت از آينده بيمناک است و از همين رو است که بيش از هزار رساله دکتري در دانشگاه هاي عربستان سعودي بر ضد مکتب اهل بيت و در تکفير تشيع نوشته و دفاع شده است!!


شيعه و جمهوري اسلامي بايد بداند که الآن طيف قابل توجهي از علماي معقول و جوياي حقيقتي در مراکز وهابيت در حال رشدند که قابل انعطاف و تعامل مي باشند. گام بزرگي که اينان جديدا در مسئله مهدويت برداشتند و پيروزي مهمي را براي تفکر اماميه به ارمغان داشت، اين بود که 39 نفر از بزرگان علماي وهابي بر اساس همان نصوص مصرح موجود در منابع روايي خود، فتوايي صادر کردند که حضرت امام المهدي(عج) امام دوازدهم است و در پي اين فتوا هزاران نفر از وهابيت، شيعه شدند و آن 39 نفر ـ جز يک نفرشان ـ علي رغم فشار زيادي که برآنها وارد آمد، از اين اظهار عقيده دست برنداشتند.


دکتر بهترين و شيرين ترين خاطره اش را بدون تأمل، اقرار به ولايت امير المومنين دانست و آن را نه به اراده خود، که به عنايت و کرامت اهل بيت نسبت داد       


                                                    در چشم دلبر بين ما کوته بود عرش عُلا
                                             رفعت اگر خواهي بيا در قامت مولا ببين(کمالي)


در پايان پيشنهاد اين کمترين به همه دوستان بصير  است که براي استفاده بيشتر فضاي مجازي از برکات مکتب اهل بيت، پايگاه دکتر عصام العماد را به آدرس: www.esamalemad.com  در وب سايت هاي خود لينک کنيم.


والحمد لله اولاً و آخراً


 


نوشته شده توسط سيد مجتبي مجاهديان در چهارشنبه 12/4/1387 و ساعت 12:44 عصر | نظرات ديگران()

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
درباره خودم
سير بي سلوک                  (   مجاهديان  )
سيد مجتبي مجاهديان[-33]
چنانکه در بالا مشاهده مي فرمائيد، به تازگي کشف کرده ام که بر خلاف باور تاريخي منطق رايج ارسطويي، سالبه جزئيه نه تنها عکس دارد، بلکه خوش عکس ترين موجودات عالم بشريت نيز هستند!!! البته تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. و اما؛ باز کن دکان که وقت عاشقي ست
لينک به وبلاگ
منوي اصلي
 RSS 
 Atom 
صفحه نخست
پست الکترونيک
صفحه ي مشخصات
خانگي سازي
ذخيره کردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
فهرست موضوعي يادداشت ها

نوشته هاي پيشين

آمار وبلاگ
بازديد امروز : 18
بازديد ديروز : 36
مجموع بازديدها : 5635
پيوندهاي روزانه
لينک دوستان
کانون انديشه جوان
mansour13
چفيه
موعود

کوهپايه
علويان
خط سرخ شهادت
بسيجي سياسي
خاطرات
درد شکفتن
نوشتارهاي قاسم روانبخش
دست خط ـ پاکروان
ساجد ـ سايت جامع دفاع مقدس
کبو ترانه .... تا بام ملکوت
تاسيانه
يا زهرا(س)
دکتر محمدصادق کوشکي
کوهنوردي و ....
سوتک
سلام آقا
مازيار ناظمي
تصوف از نگاهي نو
هنر جنگ
فرهنگ و ارتباطات ـ دکتر آشنا
COMPUTER&NETWORK
خاکستر
اباصالحي
مسعود ده نمکي
شيلو عج
خيال هاي شهري ـ سيد ضياء الدين شفيعي
مطالعات سياست، امنيت و جهاني شدن
سيد عبدالجواد موسوي
حضرت عشق ـ عليرضا قزوه
آخرين مسافر
يک طلبه با عباي مشکي
خرقه پشمينه
دم مسيحايي
نگاه منتظر
کبوترانه
صوفيان رند
باور
ملّا ـ ابوالفضل زرويي نصرآباد
طلبه اي از نسل سوم
شهداي استان خراسان
7 چشمه
مرصاد
دات ـ دکتر يونس شکرخواه
محمد صالح علا
راز و نياز با خدا
آيين عشق (سيدمهدي ميرمسيب)
سايت آموزه
مستانه
عمليات تلمود
آينه هاي عارف
اولي الابصار
پيامبر اعظم
سعيد حداديان
استاد محمدرضا حکيمي
پرسمان قرآني
صادقين
ماهنامه معارف
کتاب نقد
ترجمان وحي
روز وصل
ايران سهراب
کامران نجف زاده
پيام وصل
شاگرد استاد طيب